محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

16

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

فردوسى فرمايد در خطاب سياوش بگرسيوز : شعر همان اسب تو شاه اسب منست * كلاه تو آذرگشسب منست و در كلام حكيم فردوسى بمعنى برق و آتش نيز بسيار آمده ، از آن جمله گويد در رفتن قاصدى بجانب سام نريمان : شعر سوارى بكردار آذرگشسب * ز كابل سوى سام شد بر سه اسب « 1 » و آذرشسب نيز گويند چنان كه بمعنى برق حكيم سنائى فرمايد در تعريف اسب : شعر آب و آذر نخواهد او را اسب * آن صدف خواند اينش آذرشسب و در فرهنگ مسطورست : آذرشب و آذرشسب و آذرگشب « 21 » و آذرگشسب هر چهار مترادفانند و بمعانى مذكوره آمده . و نام ملكى نيز باشد كه موكل باشد بر آتش ، و معنى تركيبى اين چهار لغت ، آتش جهنده باشد ، چه آذر آتش و شب و شسب و گشب « 21 » و گشسب ، بمعنى جهنده باشد « 22 » . اسفيجاب - [ بفتح همزه و سكون سين و ياء حطى « 2 » و كسر فاء ] نام شهريست « 3 » عظيم از اعمال ماوراء النهر در حدود تركستان و از اعمر بلاد اللّه است از روى نزهت و وسعت و آبهاى جارى و رياض خرم . مثالش سراج الدين سكزى گويد : شعر چشم ملكت را به روى روم و قسطنطين نظر * چشم « 4 » جاهت را بسوى چاچ و اسفيجاب روى . و اسپيجاب نيز گويند كه بجاى فاء باى فارسى باشد . آب - معروف . و رونق و جاه و رواج نيز باشد . مثالش حكيم انورى گويد : شعر گر براى او نباشد تو نخواهى صدرو قدر * ور براى تو نباشد او نخواهد جاه و آب و نيز ماه سوم تابستان « 5 » از سال روميان . هم او « 23 » فرمايد : شعر ساحت آفاق را اكنون كه فراش سپهر * از حزيران صدر گسترد از تموز و آب نخ « 24 » و در مؤيد الفضلاء بمعنى طريق و طرز نيز آمده ، گويند بر آب فلان ، يعنى بر طريق « 6 » و طرز فلان . چنان كه امير خسرو فرمايد : شعر نيكوان راندند سوى گلشن و آب روان * هر بتى در هر چمن بر آب ديگر مىرود « 7 » آشكوب - [ بمد الف و سكون شين ، معجمه و ضم كاف تازى ] سقف و آسمانه باشد . حكيم ازرقى گويد : شعر باد اندرو و زيده ز پهناى آشكوب * ابر اندرو گذشته ز بالاى قيروان كذا فى نسخة الوفائى و در يكى از نسخ بمعنى هر مرتبه از پوشش خانه آمده كه بتازى طبقه گويند « 1 » . مثال مؤيد اين معنى كمال اسمعيل گويد : شعر بر آشكوب نخستينش دست فكرت من * به زير پاى فلك را چو نردبان افكند مع الباء الفارسى « 8 » آكپ - [ بمد و ضم كاف ] بمعنى اطراف درون دهان كه در حين باد كردن پر باد شود . مثالش شاعر گويد :

--> ( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » است . ( 2 ) « س » : به سكون ياء حطى ( متن از « ن » است ) . ( 3 ) بجز « الف 2 » : شهر . ( 4 ) « س » : جسم . ( 5 ) « ن » : و نيز ماه سيوم ماه آب تابستان ؛ « ط » ، سوم از سال ؛ « الف 2 » بجاى اين جمله و جملهء بعد و شعر شاهد آورده : و نيز مدت ماندن آفتاب در برج اسد باشد . ( 6 ) « ن » : بر قاعده . ( 7 ) « ن » « ط » : مىروند . ( 8 ) اين باب و دو لغت آن تنها در « س » آمده است . ( 21 ) ظاهرا : آذرگشنسب ( 22 ) معنى آذرگشنسپ ، آتش اسب نر ( آذر آتش ؛ گشن نر ، اسپ اسب ) است و آن آتشكده‌يى در شيز آذربايجان و مخصوص رزميان و شهر ياران بوده است . ( 23 ) يعنى انورى . ( 24 ) نخ پلاس و گليم رومى ، فرش بسيار لطيف و منقش كه به عربى طنفسه گويند .